سلام دوستان . نماز روزه هاتون قبول. از تمام دوستان در شهر های مختلف :تهران . گرمسار .ابرکوه . تفت . کاشان. اقليد فارس . ايلام . خرم آباد . اصفهان .اردبيل . سمنان . کرمانشاه. کرمان . شيراز و .... که در اين مجال نمی گنجد متشکرم.

راز سادگی

به روی خاطره هايم سکوت باريدی

ميان اين همه آتش چرا مرا ديدی ؟

هميشه با دل من ساده  بود چشمانت

تو راز سادگيم را ولی نفهميدی

 

و باز به آن حاضر غايب

رفتی سخن فراق طولانی شد

در سينه ام اشتياق زندانی شد

رفتی و ز حال دل نپرسيدی هيچ

تآنچه که می بينی و ميدانی شد

اين دو بيت را ناديده بگيريد:                                 

گويی نمانده در شهر مردی که زنده باشد

دانستن و نگفتن دردی کشنده باشد

با حاکمان بگوييد از آه ما بترسند

آه دل يتيمان تيغ برنده باشد

و... باز هم به موعود:

از حسرت ديدنت دلم سير نشد

از آينه بودن تو دلگير نشد

من ماندم و شوق وصل تا لحظه مرگ

جان می دهمت بيا مگر دير نشد؟




نویسنده : داود دهوشنگ روشنک ; ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۸/٢۳