چند سال قبل که برای جشنواره ای به بام ايران سفر کرده بودم . کتابی به دستم رسيد از شاعر عزيزی به نام زنده ياد حسن باقری که از  آن زمان روزی نيست که شعر ی از او را زمزمه نکنم .نام اين کتاب ارزشمند خورشيد در آتش بود  و زنده ياد حسن باقری خورشيدی بود که در ۱۹ سالگی  با موجهای  آتش به دريا پيوست . به تمام شهر کردی های عزيز و به تمام آنها که با حسن باقری اين شعر را زمزمه کرده اند:

                   

به باد می رود امشب تمام دار و ندارم


کجایی آتش من تا دوباره با تو ببارم


ببخش آینه آخر در این عقوبت بودن


به جز نگاه قشنگت پناه هیچ ندارم


و  این سماجت من هم برای مست تو بودن


تمام می شود وبعد می روم پی کارم


گرفته است دلم را عذاب رفتنت امشب


تو را به جان عزیزت به حال خود بگذارم


مخواه با تو بمانم که بی شمار شکسته


دلم به دست تو ، دیگر تو را قبول ندارم .




نویسنده : داود دهوشنگ روشنک ; ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/۱٤