گلدانهای خالی

                   

پشت ابرها خونه کرده خورشید خسته چشمات

منم و غربت جاده با نشونی از قدمهات

می دونستم که یه روزی روی گلبرگهای تشنه

می باره بارون لبخند می شه پاک غبار غمهات

 

یاس خشکیده قلبم می زنه برات جوونه

تا تو گلخونه قلبم عکس چشم تو بمونه

نمی دو نی که چه سخته واسه گنجشکهای عاشق

دیدن کوچ پرستو با پر بسته تو لونه

 

گل شب بو توی باغچه هنوز عطر تو رو داره

هنوز ابرها جای بارون عکس چشماتو می باره

من حیرون توی این شب های بی ماه و ستاره

چشم به راه باد نشستم خبری از تو بیاره

 

قاب خالی نگاهت تو اتاق من نشسته

کسی انگار تو دل من درهای امید رو بسته

اما این منم که هر شب به هوای دیدن تو

لب ایوون کنار گلدونهای خالی نشسته

 




واژه کلیدی :گلدان و واژه کلیدی :ترانه و واژه کلیدی :ایوان و واژه کلیدی :قاب خالی
نویسنده : داود دهوشنگ روشنک ; ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢۱