دوست نازنین و برادر مهرورزم قادر دلاور نژاد از شاعران دوست داشتنی است که چند وقتی است رحل اقامت به پای تخت افکنده و سربلندیش آرزوی من است. این روزها اولین سالگرد غروب ستاره کوچولویش"آیسو" است. شعری از خودش را برای آن نازنین سفر کرده می آورم و ............... همین!! 

مرگ را دیدم شبیه خنده هایت ساده بود

جوجه گنجشکی که روی بوته ها افتاده بود

بوسه بر لبهای سردت می نهادم دم به دم

طعم گل های بهشتی بر لبانت داده بود

چند گاهی می شود عطر نمازم گم شده است

ای که لبهایت مرا مهر و تنت سجاده بود

سروهای حافظ و سعدی روایت می کنند

دختر بالا بلندم دلبری آزاده بود

خانه خالی بود دیشب از نفس هایت، نفس!

کاش امشب را برایم مرگ فرصت داده بود

هی تقلا می نمودم بلکه برگردی گلم

روبرویم جاده بود و

جاده بود و

جاده

بود

...

تهران - دهم مرداد ۱۳۸۸

قادر دلاورنژاد

/ 3 نظر / 22 بازدید
شفیقه نیک جهان

از مطالعه وبلاگتون بیش از اندازه لذت بردم.دوست داشتم از نوشته های خودتون بیشتر بخونم. با تشکر

ahmad

سلام به عکسهای آیسل وآیسو نتوانستم دسترسی داشته باشم با تشکر ایسل راببوس

جواد

سلام شعر را خوانده و بسی دلگیرشدم با قادر در دوران دبیرستان از اردوی فرهنگی آشنا شدم. خیلی وقته که دنبال آدرس ازش میگردم لطفا ایمیلش رو برام ایمیل کن ممنونم