این بازی شطرنج....

این شعر را در وبلاگی با عنوان "باز می آیی سراغم"دیدم و لذت بردم. وبلاگ آقای یاسر قنبرلو که برایش موفقیت آرزومندم. شاید خواند

شطرنج بازی می کند اما نمی داند

در آستــیـنــش مـُـهره های مار هم دارد

یک بار بُرده ٬ غافل از اینکه پس از چـَـندی

این بازی ِ پُر درد ِ سَر تکرار هم دارد

 

باید « کلاغان » ، کشور او را نگه دارند

وقتی که می بندد دهان ِ « باز» هایش را

از تخت ها و چشم ها یک روز می افتد

شاهی که نشناسد غم ِ سرباز هایش را

 

من می شناسم هم وطن های غریبم را

آن ها که در هر خانه ای خاکستری هستند

این ها که در سطح خیابان چیده ای انگار

سرباز های سرزمین ِ دیگری هستند !

 

وقتی که نوحی نیست کشتی هم نخواهد بود

آرامشی دیگر پس از طوفان نمی ماند

اخبار را شاید ولی احساس را هرگز

همواره بعضی چیز ها پنهان نمی ماند ...

/ 26 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
وحیدولی زاده

سلام با احترام دعوتید به خواندن شعر جدیدم "دوغرو سوز" نقد یادتون نره

وحیدولی زاده

سلام با احترام دعوتید به خواندن شعر جدیدم "دوغرو سؤز" نقد یادتون نره

pahlavani

سلام آقای هوشنگ . شعر جالبی بود . دستتون درد نکنه

سعید حاجی زاده

سلام خوشحال میشم نظرتان را درباره مطالب جدید وبلاگم بدانم..

ندا فرشباف

با احترام لینک شدید http://nfarshbaf.blogfa.com/

سميه محمديان

سلام آقاي هوشنگ. آمدم و با شوق خواندمتان. چون هميشه شاعرانگي هايتان سربلند.

بیننده تی وی

برو لکنت زبونتو درست کن بعد تلویزیون اشغال کن هیچی بدتر از این نیست خودتو مجری جا زدی! بیشتر به درد لبوفروشی میخوری

melihe ezizpur

selam menden alıp geri vermediyiniz kitablarımı heç zaman unuda bilmirem.

سیداحمداستوار

با مرگ انسانها ، کسی به پیروزی نخواهد رسید؛ پیروزی واقعی نشاندن لبخند بر لبان کودکیست که در تورق خاطرات معصومش با هیچ واژه ای به این اندازه غریب نبوده است : سلام با توپ سرخ پلاستیکی بروزم.